تبليغاتX
کردکوی بهشت گمشده
کردکوی بهشت گمشده - سوسوگرك و خيالات شبهای تاريک ما
بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و.....

بسياري از برو بچه های امروز کردکوی نمی دانند سوسوگرک چيست ؟ چرا که رشته پيوند بسياری از بچه های ما با گذشته بريده شده است . در شبهای تاریک اين روزها ی کردکوی در دل شب کنار جنگل ، لب لته زير پرچين دور حياط نقطه های نورانی بسياری به چشم می خورد .که امروزه آن را با نام کرم شبتاب می شناسيم و در بچه گي های ما سو سو گرک نام داشت . در شبهای بی برق و ظلمانی کردکوی که در تاريکی چشم چشم را نمی ديد . و با فرا رسيدن شب به کنار لامپا و زير نور ضعيف فانوس می نشستيم و انگار تمام غمهای عالم با رسيدن شب می آمد . ديدن نقطه های نورانی و روشن سوسوگرکها نوراميد را در دل ما جوانه مي زد . ننه می گفت قدرت خدا را ببين سوسوگرک نه نفت می خواهد نه هيزم اما چه نوری مي دهد و ما می پرسيديم ننه سوسوگرک چرا نور مي دهد و ننه می گفت راه را برای مسافران غريب روشن می کند که گم نشوند .يا مسافرا ن غريبی که در صحرا تنها سر به بالين می گذارند از تنهايی نترسند. و ما برای مسافران غريب غصه می خورديم و سو سو گرک را دوست داشتيم و هيچوقت اذيتش نمی کرديم اگرچه گاهی آن را توی دستهامان می گرفتيم و نور ش را سير تماشا می کرديم .اما انتظار و تنهايی مسافران غريب باعث می شد به آرامی رهايش کنيم واز او بخواهيم مواظب مسافرين غريب باشد .

سالها از آن روزگار می گذرد . امروز نور چراغهای فسفری شبهای تاريک را روشن می کند و بچه های ما ديگر سو سو گرک را نمی شناسند . اما آيا کسی هست که غصه مسافران غريب را بخورد؟ کجاست ننه؟ و قصه های شبهای تاريک کردکوی و غصه های بی ريا و بچه گانه ما .

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط ا.ش |