تبليغاتX
کردکوی بهشت گمشده
کردکوی بهشت گمشده - شرح یک سفر 3
بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و.....

ناهار که تمام شد خانم آذر گل کارمند محلی رایزنی وارد شد انسان شریفی که در این سفر برای هماهنگی با میراث بسیار زحمت کشیدند .او حامل پیغام از طرف سازمان میراث بود که در بدر دنبالتان می گردند بخصوص بنده که مقاله ام برای سخنرانی افتتاحیه انتخاب شده بود و باید هماهنگ می کردیم.جناب آقای ناصری گفتند که به بچه های میراث بگویید ما از میزبانی شما گلایه داریم ... ساعت هفت بود که به هتل رسیدیم زحمتش باز به عهده رایزنی بود . گفتند شام حاضر است اما ما تازه ناهار خورده بودیم وارد اتاقم شدم که آقای چاری مترجم محترم و خانم آزاد گل آمدند و چکیده مقاله را با هم چک کردیم قرار شد من پاراگرافی بخوانم و صبر کنم تا ایشان ترجمه کنند همچنین مراتب تشکر ریاست محترم میراث از مقاله ام ابلاغ شد. تلویزیون ترکمنستان پنج کانال نشان می داد. کانل یک فقط فیلم پخش می کرد و کانل دو تلویزیون ملی یا وطن بود. کانال سه درهم بود از ترکمنی و روسی و کانال چهار روسی بود و ترانه های غربی پخش می کرد و هر چند لحظه یکبار تبلیغات بود و کانال پنج بی بی سی بود .صبح بعد از ادای فریضه به رستوران رفتیم برای صرف صبحانه .منوی هتل باز بود شامل چند نوع نان شیرینی ؛مربا ، سوسیس و کالباس و تخم مرغ آب پز نان باگت ،نوعی نان که داخل آن را با سبزیجات پر کرده بودند و کشمش و مغز بادام و چای و قهوه و شیر سرد و... ساعت شش و نیم با ماشینهایی شبیه ون ساخت کارخانه فولکس آلمانی به دنبالمان آمدند . راننده ها کلاه سنتی داشتند و کارت عکس دار آنها روی داشبورد نصب شده بود. من و دکتر منتظری و آقای خوجملی در یک ماشین سوار شدیم .وجود آقای خوجملی نعمتی بود ایشان از دانشگاه مذاهب تهران به ریاست دکتر بی آزار شیرازی آمده بودند و در حال حاضر هم دانشجوی ارشد کتابداری تنکابن بودند ومسلط به زبان ترکمنی.توسط ایشان با یکی دیگر از تحصیل کرده های این دانشگاه آشنا شدم که این آشنایی سخت مغتنم بود آقا داود کارمند اداره میراث ترکمنستان که مسئولیت مترجمی برخی از بزرگان دولت ترکمنستان را بعده داشت. انسان مذهبی که حافظ قران کریم بود و قران را بزیبایی تلاوت می کرد. مجموعا پنج ماشین ون بهمراه اسکورتی از پلیس راهی اداره میراث شدیم . دم درب ورودی میراث جناب آقای عاشورف رییس میراث منتظر میهمانان بودند . همانجا به هریک از میهمانان دسته گلی اهدا شد تا روی قبر ترکمنباشی یعنی نیازوف مرحوم که ترکمانان خیلی دوستش داشتند گذاشته شود . وجود اتومبیل پلیس جلوی کاروان باعث می شد تا اتومبیلهای اندک موجود در خیابان در سمت راست توقف کنند تا ما رد شویم درمحل برج استقلال پیاده شده و در صفی منظم در حالی که کانالهای تلویزیونی مشغول ضبط مراسم بودند به سمت مقبره حرکت کردیم . مقبره یا برج استقلال فوق العاده با شکوه بود . ترکنمنها روی آب نما زیاد کار کرده اند از چهار طرف سقف مقبره آب بزیبایی به سمت پایین سرازیر بود اطراف برج هم مجسمه های اسطوره ای ترکمانان قرار داشت که هر یک وسیله جنگی مثل تیر و کمان و خنجر و شمشیر در دست داشتند . کانال دو تلویزیون ترکمنستان بارها مراسم اهدای گل به مزار ترکمنباشی را پخش کرد . پس از نثار دسته گل دوباره سوار ماشین شده به سمت تالار کنفرانس یعنی مرکز فرهنگ ملی صفر مراد ترکمانباشی حرکت کردیم...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط ا.ش |