تبليغاتX
کردکوی بهشت گمشده
کردکوی بهشت گمشده - شرح یک سفر 1
بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و.....

با رسیدن فراخوان همایش بین المللی میراث دولت ترکمنستان تصمیم گرفتم مقاله ای راجع به ملکشاه ارسال نمایم.مقاله را ایمیل کردم به آدرس میراث در ترکمنستان با تصویری از پاسپورتم .بیست روزی بطول انجامید تا دوباره نامه ای رسید مبنی بر ارسال اصل مقاله و سپس ارسال ویزا از طریق ایمیل برای ۴نفر .جناب آقای دکتر منتظری ،جناب آقای خوجملی و نوعی و بنده .و آقای چاری از ترکمنستان تماس گرفتند که مقاله شما بعنوان مقاله برتر انتخاب شده و در افتتاحیه همایش عرضه خواهد شد و اینکه روز ۱۰ مارس سر مرز باجگیران منتظر شماییم.با دکتر هماهنگ کردیم و روز سه شنبه ساعت ۴ صبح حرکت کردیم . نکته اینکه به از طرف میراث به من گفته شده بود ساعت ۲ مرز باشم و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی در عشق آبادبه ایشان گفته بودند ساعت دوازده آنجا باشند و هر دو درست بود رایزنی ساعت دوازده به وقت ایران را گفته بود و میراث ۲ به وقت ترکمنستان را . که با توجه به اختلاف ساعت ۵/۱ ساعته ساعتها یکی بودند که در آن زمان نمی دانستیم.نماز صبح را در مسجد زیبای دلند خواندیم .که اول صبح تکاپو داشت آب جوش و چایی برای مسافرین و مردمی که دوگانه بجا می آوردند . صبحانه ماحضری بود که در شیروان خوردیم و ساعت ده و نیم به قوچان رسیدیم و از آنجا راهی مرز باجگیران شدیم به فاصله ۹۰ کیلومتر و جاده کوهستانی که بخشی از راه با درگز مشترک بود . جاده خلوت بود و گاهی عبور کامیونی تنهایی را پر می کرد .بخشی از جاده نوساز بود اما انتهای مسیر تقریبا بیست کیلومتر جاده قدیمی هنوز اصلاح نشده بود.ساعت یازده ونیم بود که به باجگیران رسیدیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط ا.ش |