![]() |
![]() |
|
| بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و..... |
این شبا از بس که ننه محزون بود و پیش خود نوحه می خواند از بس که پدرآشفته بود ما هم مغموم بودیم و غصه دار، منتظر بودیم که هیات حرکت کند تا ما هم در صف هیات زنجیر را به پشت بکوبیم و بدنمان را مجروح و آش و لاش نماییم تا شاید بخشی از غصه هامان برای علی اصغر و علی اکبر و...تسکین یابد و آرزو نماییم کربلایی دیگر برپا شود تا ما نیز همچون قاسم بن حسن خون خود را در راه ابا عبداله (ع) نثار نماییم و این روزها کربلایی دیگر در غزه، کجایند تکسوارانی که دشمن را از هیبتشان پشت می لرزید یارانی که فریاد می کشیدند این الطالب بدم المقتول بکربلا،حاجی جون ،فولادگر، ناجی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 دی1387ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا کردکوی است قطعه ای از بهشت . بی نشان شده است . اما منتظریم که روزهای بهتر فرا رسند . امید به روزهای آینده روزهایی بهتر ما را زنده نگه داشته است ...
|
| آرشیو موضوعی |
|
تاریخی اجتماعی شعروادب مشکلات شهر شخصیت شناسی مذهبی واگویه |
| پیوندها |
|
طبرستان کردکوی کانون فرید سورچمن خفته شیر خاتم ناگفته های تاریخ نیایش تاشه یادداشت های یک کردکویی شمالیها کردمحله فناوری اطلاعات دانشگاه من(طنز) باران ارشتيش سیستانیها در گلستان |
|
RSS
|