تبليغاتX
کردکوی بهشت گمشده
کردکوی بهشت گمشده - محرم ویادگار روزگاران دور
بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و.....

 

يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا

یا ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما....

روستا با این که کوچک بود اما سه مسجد و  هیات داشت . مسجد فقرا و مسجد جامع و مسجد مهدیه که بعد ها صاحب الزمانی هم به جمع مساجد اضافه شد.گت آقا به نوبت در جامع وسپس مهدیه و صاحب الزمانی جماعت مغرب و عشا برگزار می کرد به نوبت هفتگی گمانم. مرحوم درخشانی ادیب بود و صدایی خوش داشت و سوزی در صدا و مصیبت را مویه گونه می خواند به گونه ای که صدای گریه مستمعین مجلس را به آشوب می کشاند اول همه هم محمد هادی کامشی میزذ زیر گریه و سپس مجلس متشنج می شد .ماهم هم از شنیدن مصیبت رقیه و علی اصغر و هم از سوز گریه پدر و فامیل می گریستم ضجه مانندو از ته قلب و اشکهامان سرازیر می شد و پیرهنمان را خیس می کرد. روضه خوانی از شب اول محرم شروع می شد و روز ها هم در منازل تداوم داشت . و عقده در دلمان رشد می کرد و بزرگتر می شد . نه فقط سیمای ما که سیمای اهل خانه و روستا محزون بود و این همه مصیبت با گریستن آرام نمی گرفت نه زنجیر زدن و نه سینه زنی در مجالس روضه خوانی که پوست سینه هامان را می گداخت و سینه تاول میزد آراممان نمی کرد . شرح این همه نامردی شرح این همه مظلومیت سینه را تنگ می کرد و بغض راه گلو را می بست. و اینگونه منتظر عاشورا بودیم . نمی دانم شاید حاصل آن خون دل خوردن بود یا التهاب مصیبت وارده اما تو پستو خانه هایمان قمه پنهان بود برا ی روز عاشورا . روستا از صبح عاشورا ملتهب بود . پدر بزرگ روحانی بود و قمه زدن را گناه می دانست و کسی در خانه ما قمه نمی زد اما مرحوم ناصری همسایه مان ساعت نه کفن می پوشید و عازم حسینه می شد مردم جمع شده بودند و قمه زنان ابتدا عزاداری می کردن و سپس قمه بود که بر پیشانی کوبیده می شد و خطی برکنار خطوط دیرین باقی می ماند خون روی کفن چکه می کرد و سرتا سر کفن خونی می شد و ما می ترسیدیم و وحشت می کردیم وتمام روستا یکسره گریه می شد و صدای گریه در دل آسمان گم می شد .مرحوم ناصری با همان سر شکافته روی نردبانی دراز می کشید به جای امام حسین و با پارچه ای تا روی سینه اش را می پوشاندند از سینه به بالا خونی بود و همراه نخل و ذوالجناح جسد را در حسینیه می چرخاندند. آتش زدن خیمه ها اوج مراسم بود که با سخن گت آقا باید به اتمام می رسید گت آقای ما مجتهد بود با اجازه اجتهاد از بزرگانی مثل اسید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم نائینی و ...داشت. اذان که توسط عباس کابوسی خوانده می شد آقا منبر می رفت . حزن و اندوه و تاثر آقا و جمعیت بگونه ای بود که امکان سخنرانی از آقا سلب می شد معمولا سخنرانی چند کلمه بود گفتن یا اباعبداله و گریه شدید آقا و غش کردن تعدادی از جمعیت .جمعیت می دانستند گریه آقا از ته دلش بر می خیزد و این بود که نیازی به گفتار و مصیبت نبود و ما با اندوه به خانه می رسیدیم و اماده برای شام غریبان که جلوی در خانه گت آقا غوغایی برپا می شد و مصیبت خوانی مرحوم درخشانی  که یاد عصر عاشورا را زنده می کرد... و عشقی در دل ما پدید می آمد و پیوندی که جز مرگ هیچ چیز نمی توانست مهر حسین (ع) را از دل ما خارج کند . و اینک در پایان یک زندگی سخت به شفاعتش محتاجیم و شرمنده که پیکری که باید در کربلا  بجا می ماند اگر چه زخمدار شد اما لایق نبود به پیشگاه حضرت حق  گویا...

 بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط ا.ش |