![]() |
![]() |
|
| بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و..... |
|
و یاداشتی از محمد ابراهیم که:(مرد، نماد انسانی بود که با اعتقاداتش میزیست. حتی در جزئی ترین امور زندگیش، این تسری ایمان و باور را میتوانستی ببینی. مرد روزگار من نبود، که آدمهایی این چنین، خارج از توان تحملمان هستند. چشم دیدن مردان معتقد را نداریم، چون ایمان خویش را چنان سترگ نیافتیم، که بتواند راه مان برد. باد ما را به هر سو میبرد و اینان، درختان ستبر بودند که هیچ طوفانی نشکست شان. حرص مان را در میآورند، وقتی دست نمی شویند از باورهایشان. به هزار منطق و دلیل، بر کارشان خرده میگیریم تا نشان دهیم اینان نیز، چون مایند، که نیستند. هرگز با موسیقی آشتی نکرد، که برایش موسیقی غنا بود و حرمت دار. نظام آموزش جدید دختران، را بر نمی تابید تا حجاب واردش نشد، حتی به قیمت بازداشتن دخترانش از تحصیل رسمی. جور آموزششان را خود به دوش کشید و ماند بر سر حرفش. چه در احکام و چه در اخلاق، دین برایش راهنما بود و فصل الخطاب. دینی سازگار، که گاه چندان هم به سیاق مذهب رسمی و جاری نبود. حتی برای فرزندانش نیز، سنگ قبری تدارک ندید، چون خواست شبیه بت پرستان جدید نباشد، همین است که کسی در قبرستان سرزمینش، نشانی از پسرانش نمی یابد مگر به راهنمایی آشنایی. ابا داشت از عکس گرفتن، مگر به ضرورتی تام. همین است که یکی از زیباترین عکسهای خانه های همه مان، مردی تکیه داده با دیوار با حالتی از آرامش و سکون و وقار است که بی خبر از او عکس میگیرند. در مسجدش، عکسی نبود و تنها زینت محرابش، نوشته ای بود به نستعلیق، و ماده ابجدش سال تاسیس مسجد به تاریخ هجری. مسجد خانه خدا بود. درعهدي كه اشتر به يك غازبود در خانه مان بر همه باز بود ز هر سو براي ملاقات ما مشرف نمودند اوقات ما بر آمد سخنها در اين انجمنن ز تاريخ اين مرز و بوم كهن ز كردكوي پيدايش اولش زماضي و حال مستقبلش زكردان ورزيده اين ديار ز زحمت كشان ولايت مدار كه دارند در كربلا و نجف نشانهاي روشن زعز و شرف بماند از ايشان بجا چلچراغ نجف دارد ازچلچراغش سراغ دراو آل حفا ر وادي السلام زنسل كياشيخ والا مقام بجا حجتي از دو نسل كيا خدايا ببخشش بحق نيا نيا كيايي كه يوز باشي است ز مامش نيا افضل كاشي است تبار نيايم ز كرد لر است كه ازعشق اين دووجودم پراست زشهري كه نامش تميشه بود نهان در دل خاك بيشه بود تميشه چه بود آنجا كه بود بناهاي مستحكمش ازكه بود كه آبا د كرد كه كردش خراب كه بنوشت تاريخ آن را كتاب سه نام محلي در اينجا بجاست كه ثابت بودهر يكي در كجاست خراب شهر و الوته و گوري زكر شناسند اين هر سه را اهل شهر تميشه محلش همينجا بود كه با آجر گبر هر جا بود تميشه هميشه لم است و لوار خرابه بود شهر الوند تبار خراب شهر الوته آبسكون اسامي بجا مانده از قرون آبسكون كه آبش زدر ياچه است هم اكنون به نام جزيره بجاست تميشه بود نام شهر خراب ندارد مشروح حالش كتاب تمش در زبان محلي تلي خرابه بود از تلي و ممتلي در اين خطه هر جا كه گردد خراب رويد تمش روي تل تراب خراب شهر و الوته وصل همند گمان ميرود اصل و فرع همند تصور چنين است اين جايگاه محل قشون بود و جاي سپاه چو آتش زدند كوي آلوته را گسستند زهم تا ر پيوسته را به فرمان سردار مين باشيان بقاضي محله نهادند آلوته يان گرفته آلوته يان از ملوك محلي كه گويند بالا بلوك اميران اين خطه از آل قلي زحاتم قلي و جعفر قلي پس عباسقلي و سپس شاقلي سر انجام اين جمع محمد قلي رعيت كيا برده مالكش كياني است ارباب خان مالكش رعايا و ملاك و حكام ده كيا خان ارباب نوكر بده نه ارباب دارد مروت نه خان خدايا رعيت ندارد توان نباشد ز ارباب و خان درامان نه عمر ونه ناموس ني مال وجان ملوك ولايت بهم تاختند همه چيز هم را بهم باختند سرانجام با قدرت ارتشي پذيرفته پايان آدم كشي خدايا بود از تو امن سلام نگهداراين خطه را از خصام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا کردکوی است قطعه ای از بهشت . بی نشان شده است . اما منتظریم که روزهای بهتر فرا رسند . امید به روزهای آینده روزهایی بهتر ما را زنده نگه داشته است ...
|
| آرشیو موضوعی |
|
تاریخی اجتماعی شعروادب مشکلات شهر شخصیت شناسی مذهبی واگویه |
| پیوندها |
|
طبرستان کردکوی کانون فرید سورچمن خفته شیر خاتم ناگفته های تاریخ نیایش یادداشت های پراکنده باران عشق تاشه یادداشت های یک کردکویی |
|
RSS
|