تبليغاتX
کردکوی بهشت گمشده
Image and video hosting by TinyPic کردکوی بهشت گمشده - مجنون
بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و.....

 اقاقیا

 

چقدر چشمانت نگران بودند در وقتی که باید آرام می بودند و من چقدر خسته و بیمار بودم این چند روزه . وذهنم آشفته . چشمانم بسته نبودند اما در ذهنم دنبال حل مسائل بودم همین خردو ریزهای دور و بر . گنجشکی  از شاخه پرید و ممکن است بر نگردد . لاستیک مینی بوس پنچر شده فلانی فلان گفته و...  حتما گاهی چشمانم را می بستم یا به نقطه ای خیره می شدم که نگرانت کردم . این روزا آشفته ام درخت اقاقیای دوست داشتنی وسط جنگل خشک شده ، زمینها چند وقته باران نخورده اند و هیچکس قصه ناپلئون و مجنون و ... را نمی داند. باید شرمنده آدمهایی باشم که نگرانم می شوند و نگرانیم نگرانشان می کند و من این همه محبت را بی پاسخ می گذارم یعنی راستش یاد نگرفته ام تشکر کنم و همینطور خیره به آدمها نگاه می کنم و در ذهنم دو را در دو ضرب می کنم و می ترسم چهار نشود باور می کنی که یه بار( ر ) از کنار چهار فرار کرد و هر کاری کردم چهار جور نشد و جمع چها شد و خجالت کشیدم و چشمانم را بستم و حتما همون موقع بود که پرسیدی :به چه فکر می کنی و من چشمانم را باز کردم و گفتم که آشفته ام و تو خندیدی و گفتی این روزا فرق کرده ای ومن نمی شناسمت و من چشمانم را بستم و فکر کردم اگه لیلی زشت بود بیسواد بود بد اخلاق بودو... مجنون چرا عاشقی می کرد و مجنون را دیدم که زیر سایه درخت نشسته و به صحرا نگاه می کند و آن قدر غرق تفکر شده که متوجه نیست که جهت سایه عوض شده و آفتاب دارد سرش را می سوزاند . و گفتی فکرات به نتیجه نرسید و دوباره یادم افتاد که نباید چشمانم را می بستم . اما نور مهتابی چشمانم را اذیت می کرد چند وقتی بود که گوشه چشمانم سرخ شده بودند و خوب نمی شدند و چشمانم می سوخت پلکهام را که روی هم می گذاشتم خوب می شدند . فکر کردم روز معلم هم تمام شد و دوباره شدیم همان آدمهای یه لاقبا و فکر کردم کلاس فردا باید امتحان بگیریم و نمی دانم دستگاه تکثیر درست شده یا نه . بچه ها امسال نهایی دارند و درس... صدایت در گوشم نشست که گفتی خداحافظ   مثل اینکه گرفتارید و فراموش کردم که بگویم من  نگران شماها هستم چشمم می سوخت و سرم درد می کرد پلکهایم را بسته و در ذهنم نامه ناپلئون را یک بار دیگر خواندم و....

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط ا.ش |