
و اگر عشق نبود به كدامين بهانه مي گريستیم مي خنديدیم؟
كدام لحظه ناياب را انديشه مي كردیم
و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم
آري بي گمان پيش از اينها مرده بودیم اگر عشق نبود
معلمی نوعی عاشقی است، شور است و سوختن ، سوختنی که شاگرد می فهمد و با تمام وجود درک می کند . اینست که اگر هم عتابی باشد و تنبیهی ، در گذر زمان فراموش می شود و شاگرد از پس سالها گذر عمروقتی دوباره معلم را می بیند یاد سوختنش در کلاس وعشقی که به پیشرفت آنان داشت در خاطر او زنده می شود و او را به احترام وا می دارد .
کلاسهای درس در کردکوی نه به مفهوم امروزی کلاس بود و نه با استانداردهای فلان و فلان .... اتاقهای کاه گلی با پنجره ای کوچک و سقفی از تیر و تخته و بخاری هیزمی گوشه اتاق و تخته سیاه و گچ. میزو صندلیهای بزرگ چهار و پنج نفره و دانش آموزان موجوداتی دوست داشتنی با چشمانی متعجب و ترسان و سرهای تراشیده و یقه های سفید . و کتابها با نقاشی های ابتدایی و قلم و دوات و کاغذهای کاهی که مرکب روی آن پخش می شد.
درسها سنگین بودند از کلیله و دمنه تا گلستان و بوستان و ترس از ناظم با ترکه های آبدار ش و حکومت نظامی در سالن و حیاط مدرسه.
و فراش موجودی صبور که سر در پی دانش آموزان تا زیرزمین خانه ها و عمق جنگل را جستجو می کرد و گاهی دانش آموز فراری را مثل گوسفند بر شانه به مدرسه می اورد.
ومدیرفردی با دیسپلین و قابل احترام.
ما شاهد سوختن معلمین مان بودیم . معلمهای ما اکثرا غریب بودنداز دیاری دیگر یا از شهرهای همسایه . و عموما مجرد ، وما نظاره گرتحلیل و آب شدن شان در کلاس بودیم و می دیدیم با چه عشقی و چه شوری سعی دارندکه الفبا را به ما تعلیم دهند و ما از برق چوب و فلک واز اخم او می ترسیدیم اما با این وصف او کعبه آمال ما بود و تجسم آینده ما واین بود که همگی می خواستیم که معلم شویم . از همه کارش تقلید می کردیم از نوع کفش پوشیدنش تا لباس و .... حرف زدن و دادزدن حتی چوب زدنش . اوبه ما اخم می کرد و ما دوستش داشتیم چون شاهد سوختنش بودیم . می دیدیم که چگونه در کلاس آب می شود و غم ما را دارد .
امروز از پس گذر سالهای عمر با دیدن معلمی از از نسل دیروز بی اختیار مهرش به یادمان می آید و سوختنش و .... دست پر مهرش را می بوسیم . و عاشقانه به چهره خسته اش خیره می شویم . اردیبهشت ماه معلم است . وهفته وروز معلم . مبارک باد