![]() |
![]() |
|
| بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و..... |
|
پنبه وزندگی ما
حالا تلكي (غوزه هاي سبز نرسيده )تبديل به غوزه مي شد پوستش نازك مي شد و زير آفتاب آخر تابستان مي تركيد و پنبه هاي سفيد از لابلاي آن بيرون مي زد . فصل پنبه چيني آغاز مي شد . پنبه چينان حرفه اي بسيار ورزيده بودند . حاج نعمت تا روزي 9 پوط ( هر پوط 16.5كيلو) پنبه مي چيد يعني حودود 140 كيلو كه با توجه به وزن اندك پنبه ركورد بالايي بود اما كارگران پنبه چين معمولي روزي 3 تا 5 پوط مي چيدند . وجود يك نفر سركارگر در مزرعه لازم بود . سر كارگر صبح كارگران را جمع مي كرد آن اوايل كارگران پياده به سر كار مي رفتند و پياده بر مي گشتند و بسته به فاصله مزرعه گاهي چند كيلومتر پياده روي مي كردند . با آمدن تراكتور كارگران را با تراكتوربه مزرعه مي بردند و موقع برگشت، ديدن كارگران خسته روي كيسه هاي پنبه كه چرت مي زدند تماشايي بود . كارگران براي پنبه چيني دامني مي زند . پارچه راه راه بزرگي كه از توليدات كارگاه هاي دستي روستا بود و به آن ختي مي گفتند دور كمر گره زده مي شد و حالت كيسه مانند پيدا مي كرد و پنبه ها را داخل آن مي ريختند . كارگران بد چين تلكي و غوزه را هم داخل دامني مي كردند كه حاصل كار آنها سنگين تر شود و پنبه را با برگهاي خشك غوزه جمع مي كردند كه موجب عصبانيت سركارگر و صاحب كار مي شد.پنبه ها را با ترازوي دو كفه حصيري مي كشيدند و جلوي اسم هر نفر ياداشت مي كردند . در ضمن سركارگر پنبه ها را داخل كيسه جا ميزد . يعني پنبه را داخل كيسه خالي مي كردند و سر كارگر با پا آن را داخل كيسه مي فشرد تا هيچ فضاي خالي در كيسه نماند.ساعت 10 سركارگر اتش روشن مي كرد و پارچهاي اب كارگران را كنا ر آتش مي گذاشت تا جوش بيايد و سپس كارگران را صدا مي زد تا چاي هاي خود را دم و صبحانه بخورند. بعضي كارگران در اين فاصله گوجه فرنگي مي چيدند گوجه هاي ريز و رسيده و ترش مزه كه ضد عطش بودند و با پياز سفيد محلي از آن سالاد عالي به عمل مي آمد.بعد از صبحانه دوباره وقت پنبه چيني بود چون مزد هر كارگر برحسب ميزان پنبه چيده شده محاسبه مي شد صاحب كار به كار كارگران كاري نداشت تنها توجه داشت كه پنبه پاكيزه چيده شود .سركار گر در اين فاصله با الاغ از قنات آب تازه مي آورد و به كارگران تشنه مي رساند . ساعت 2 وقت نها بود و استراحت . ناهار را معمولا برنج مي آوردند با ماست و خورشت و نيم ساعت استراحت در سايه سار خنك درخت گردو كه حتي در گرمترين روزها نسيمي در زير آن جريان داشت . بعد تا غروب كار ادامه داشت . ان اوايل موغع غروب اسبها مي آمدند روي هر اسب سه كيسه پنبه كه به آن تاچه مي گفتند قرار مي دادند دو تاچه در دو طرف و سومي بالاي دو تاچه كه به آن سر بار مي گفتند هر تاچه تقريبا بين 5 تا هفت پوط بود . اما بعد كه تراكتور در آمد كارگران مرد كمك مي كردند تاچه ها پشت تريلي تراكتور بار زده شود و دسته جمعي روي آن مي نشستند و عازم منزل مي شدند. كيسه هاي پنبه مستقيم به خانه خريدار كه دلال پنبه بود مي رفتند معمولا 4الي 5 دلال عمده بودند كه با كارخانه قرارداد داشتند و پول را بعدا بعد از فروش تحويل مي دادند . معمولا وزن كيسه هاي پنبه در ترازوي دلالان كسر مي آمدو در گيريهايي پديد مي آمد اما بدهكاري و قرض به دلال معمولا باعث مي شد دم بر نياورند بسياري پول محصول را پيش خور كرده بودند.بعضي پنبه را به خانه مي بردند براي چرخ كردن... پنبه موجب شده بود كه در هر شهريحداقل يك كارخانه پنبه پاك كني و در كنار آن صابون پزي و روغن كشي تاسيس شود از بندر گز تا كردكوي و بندر تركمن و گرگان و آق قلا و علي آباد ...كارخانه پنبه پاك كني كردكوي سه شيفته كار مي كرد و پايان هر شيفت كاري با صداي سوتي كه در شهر همه مي شنيدند اعلام مي شد صبحها با شنيدن صداي سوت همه مي دانستند ساعت شش صبح شده است. دهها نفر در كارخانه كار مي كردند . صابون كارخانه در منطقه توضيح مي شد و به كار رختشويي و حمام مي خورد لوكه و لنتر نيز از توليدات كارخانه بود . لوكه پنبه چرخ شده تمييز و اعلا بود كه براي لحاف دوزي و رختخواب كاربرد داشت و لنتر پنبه چرخ شده كثيف مخلوط با آشغال بود كه ارزانتر بود و همان كاربرد را داشت براي فقرا... علاوه بر آن كارخانه ها زمينهاي وسيعي را در شهر خريدند براي احداث خانه هاي كارگري و دهها كارگر جديد و شغل جديد به شهر اضافه شد قيمت زمين ترقي كرد و ازدواج با كارگران جوان موجب رونق شهر شد .... امروز زمينهايي پنبه زير كشت هندوانه و گوجه فرنگي رفته است . محصولاتي كه تضميني در فروش ندارند و کارگران پنبه چین را می توانی در میدان توپخانه پیدا کنی که یخ در بهشت و سی دی می فروشند . پنبه از ترکمنستان می آید و صابون لوکس از هند و انگلستان و روغن از ترکیه و شبها در عروسی ها بجای طنین لله وا و امیری پاب می خوانند و ديريست كه صداي سوت كارخانه پنبه در شهر طنين نيافته است .و بچه هاي ما قصه هايي روز هاي پنبه چيني و آوازهاي اميري و طالباي كارگران خسته را نشنيده اند و صحرا سوت و كور بي هياهوي كارگران در مزارع پنبه، برهوتي شده است .برهوت.... و من رواوی قصه هاو غصه هایی که ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 تیر1386ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا کردکوی است قطعه ای از بهشت . بی نشان شده است . اما منتظریم که روزهای بهتر فرا رسند . امید به روزهای آینده روزهایی بهتر ما را زنده نگه داشته است ...
|
| آرشیو موضوعی |
|
تاریخی اجتماعی شعروادب مشکلات شهر شخصیت شناسی مذهبی واگویه |
| پیوندها |
|
طبرستان کردکوی کانون فرید سورچمن خفته شیر خاتم ناگفته های تاریخ نیایش تاشه یادداشت های یک کردکویی شمالیها کردمحله فناوری اطلاعات دانشگاه من(طنز) ارشتيش سیستانیها در گلستان |
|
RSS
|