![]() |
![]() |
|
| بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و..... |
|
کردکوییها به درخت گردو جز دار می گفتند و میوه آن یعنی گردو را جز می خواندند.عمل آوردن درخت گردو کار سختی بود . در خاک مناسب کردکوی و هوای لطیف آن که درختان دیگر سه ساله به ثمر می رسیدند درخت گردو به زمانی بین هشت تا ده سال نیاز داشت . اما زمانی که به بار می نشست نیاز یک خانواده رابرای عمری رفع می کرد. درختهای گردو در کردکوی دو نوع بودند بادام و چکال . پوست گردوهای بادام لطیف و باضربات آرام می شکست و راحت مغز می شد اما گردو ی چکال به ضربات سخت نیاز داشت و فقط با نوک چاقو می شد مغز آن را استحصال کرد . قوت خاک کردکوی گاهی موجب می شد که درخت بشدت پر شاخ و برگ شود در چنین حالتی با ضربات تبر درخت را تبری می کردند یعنی با زدن تبر قسمتهای از پوست آن را می کنندند یا بقول کردکوییها کرپ می گرفتند تا آب اضافی آن خارج شود درچنین حالتی برای چند سال حداکثر گردو به عمل می آمد. درختهای گردو دونوع بودند رخ یا انبوه درختهای رخ صاف بالا می رفتند و کم شاخه بودن بطوریکه کندن جز از آنها و بالا رفتن از آن دشوار بود . اما درختهای انبوه جا پا و دستگیر زیادی داشت وسیله گردو چینی شاخه صاف و بلندی بین چهار تا شش متر بود که روشا نامیده می شد. فصل برداشت گردو از ده مهر تا اخر مهر ماه بود و تقربیا در تمام مزارع روستایی درخت گردو وجود داشت اگر چه سایه سار سنگین درخت موجب می شد که زمین زیر درخت بایر باشد اما منافع درخت باعث می شد که کشاورزان از خیر تکه زمین زیر درخت بگذرند و آنجا محل استراحت و خوردن غذا در موقع وجین محصول وفصل برداشت باشد ضمن اینکه بالای درخت گردو نپارمی ساختند.اما شبها معمولا زیر درخت گردو نمی خوابیدند . معمولا بعد از فصل برداشت درخت را کل (هرس ) می کردند.معمولا جز چینی توسط اعضای خانواده انجام می شد از صبح روشا به کول همه افراد خانواده عازم مزرعه می شدند . ابتدا گردو چین از درخت بالا می رفت و شاخه به شاخه با زدن روشا تک تک گردو ها کنده می شد در ابتدا که شاخه ها پر بود روشا بی هدف با تمام قون به سر شاخه ها زده می شد و سپس نوبت تک گردو های باقیمانده بود .روشا زنی کاری سخت و همراه با درد سرشانه ها و کتف بود ضمن اینکه احتمال سقوط از درخت بیست الی سی متری وجود داشت . بنابر این هر دانه گردو ارزش داشت . معمولا مزرعه زیر کشت محصولی بود که تا کناردرخت امتداد داشت و زیر درخت نیز پوشیده از علف بود . بنابر این اعضای خانواده از ده متر دورتر از درخت شروع به دور زدن می کردند و با دقت تک تک گردو ها را جمع وداخل کیسه می ریختن با چنان دقتی که بعد از رفتن آنان بندرت گردویی زیر درخت پیدا می شد.درختهایی بودند که تا بیست الی سی کیسه جز می دادند . درختهای معمولی تا ده کیسه گردو می دادند. پوست گردو ها سبز و سفت بود بنابر این کیسه ها را بار اسب و الاغ می کردند و در حیاط زیر افتاب خالی می کردندتا چند روز بماند و سپس پوست سبز را که حالا نیمه پوسیده وسیاه بود از گردو جدا می کردند دست زدن به این پوست دست را بشدت سیاه می کرد و این روزها با دیدن دستهای سیاه زنان و مردان روستایی می شد فهمید چه کسانی جز دارند .پوست کردن گردو را ذغاله می گفتند و گردوی پوست کنده را ذغاله شده می گفتند ..... ادامه دارد.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
فصل گردو چینی فصل شادی ما بود فصل بازیهای مختلف با گرذو که به آن جز بازی می گفتیم جز بازی چند نوع بود : 1- کشتی . ما به یک گردو کال و به دو گردو کشت می گفتیم . در این بازی بسته به این که چند کشتی بود هر نفر دو یا چهار یا شش عدد گردو می داد که دو به دو روی هم در یک خط کاشته می شند و سپس بازیکنان در یک فاصله چهار الی هفت متری پشت خط به نوبت به سمت گردو ها شققه پرتاب می کردند . شقه گردوی بزرگ چکالی بود که با هرشدتی زمین می خورد نمی شکست . هر تعداد گردو که بابرخورد شققه سقوط می کرد سهم برنده بود . گاهی یکی از بازیکنان که می باخت و برایش تک گردو می ماند کال می شد یعنی تک گردویش را کنار کشت ها می گذاشت و گاهی شققه محبوب را هم می باخت .2-نوع یگر رخ بازی بود گردو ها بصورت تک یعنی کال داخل دایره ای چیده می شد و کسی حق پرتاب نداشت بلکه مثل بازی بولینگ باید گردو روی زمین غلطانده میشد تا به گردوهای داخل دایره بخورد و هر کدام از دایره خارج می شدسهم برنده بودوسیله بازی گردوی کوچک کاملا گردی بود که به آن ارقم می گفتند ارقم برخلاف شقه کوچک بود . 3- نوع دیگر دست بازی بود نفری دو یا سه گردو را داخل کف دو دست گرفته و با پیچی روی زمین پخش می کردند و با تلنگر گردو های که در یک موازات بود را می زدند . اگر دو گردو به هم وصا می شد می گفتند کور شده و یک نوبت محرومیت از بازی داشت اگر دو گردو به هم نزدیک بودند طرف مقابل می گفت بکش و بازیکن با وصل کردن دو انگشت کوچک باید انها را از میان دو گردوی نزدیک به هم عبور می داد. بطوریکه گردو ها تکان نخورند در حالی که طرف دیگر داد می زد هل هل مشتنبل تا با خراب کردن اعصاب دست طرف بلرزد و گردوها تکان بخورند این بازی بیشتر زنانه بود .4- نوع دیگر سینی دله بود . ظرف صافی که معمولا سینی مسی یا استیا یا روی بود را بدیوار تکیه داده گردو ها را روی آن می غلطاندند اگر دو گردو بهم برخورد می کرد طرف برنده بود 5- نوع دیگر تک بازی بود دو طرف گردوی خود را به فاصله پرت کرده و نفر دیگر با پرتاب شقه گردوی او را می زد این بازی وقتی انجام می شد که مثلا از محله ای به محله دیگر می رفتند و در حین رفتن با پرتاب گردو بازی هم می کردند گردوها بعد از پوست شدن زیر آفتاب پهن می شدتا خشک شود بخشی از گردو بعضی از سالها تا شصت هزار عددگردو داشتیم که اضافی اش فروخته می شد اما انقدر باقی می ماند که با هر اسرافی در خوردن و بازی کردن تا فصل بعدی بماند. بخشی از گردو ها مغز می شد مغز های سیاه رنگ را در هاون می کوبیدند و به خمیر نان اضافه می کردند که نان مغزی و خوش مزه ای پخت می شد بطوریکه در وقت شکستن تکه های گردو روی سفره می ریخت.بخشی از مغزها تکه تکه یا درسته داخل مربای انجیر یا به ریخته می شد که مربایش محشر بود. از مغز گردو در پخت کو کو نیز استفاده می شد . در تهیه شکم پر مرغ و ماهی و اردک نیز کاربرد داشت . وبیش از همه در فسنجان کاربرد داشت اهتمامی داشتند که فسنجان را با خروس درست کنند ساعتها بجوشد تا گردو روغن پس دهد .گردوی نشکسته بعنوان قاتق نان نیز موقع صرف صبحانه به مزرعه برده می شد برخی گردو ها خراب بودند که به آن پیک می گفتند و بعضی درختان گردو های پیک می دادند که تبری می شدند و اگر رفع نمی شد درخت را می بریدند چوب گردو مشتریهای خاصی داشت از نجار ها تا قنداق تفنگ سازها .قنداق سازها چوب گردو را چند ماه زیر پهن ودر خاک دفن می کردند و سپس مورد استفاده قرار می دادند . آدمهای قد بلند را روشا می گفتند ممد روشا جعفر روشا و حلیمه روشا معروف بودند. بعد از فصل برداشت روشاهابه تنه درخت یا بالای سکو محکم بسته می شدند تا کج نشوند و برای سال دیگر استفاده شوند انجیلی روشا محکمترین و بهترین بود . این روزها بسیاری از درختهای گردوی کهنسال بریده شده و چوب آن به تهران حمل شده و بسیاری از مزارع از درختان گردو خالی شده .دیگر از گت روشا (روشای بزرگ) و خورد روشا (روشای کوچک ) خبری نیست و صدای ضرباهنگ برخورد روشا با سرشاخه ها از مزارع به گوش نمی رسد و من چه دلتنگ دیدن روشا بدستان در وقت طلوع صبح هستم که بوی زندگی رابا خوددارند و .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
چه شبي است امشب كه ديوانه ام مي كند . امشب من يه جوريم. مثل مستها،امشب من مثل گنگها هستم ، امشب ديوانه ام . امشب خسته ام خسته از دنياي دور و برم . امشب حالي دارم ، كاش مي شد ديوانه شد . امشب تا خود جزيره خضرا خواهم رفت . بر ركابش بوسه خواهم زد . گلايه خواهم كرد .اشك خواهم ريخت . امشب حال خوشي دارم . ديوانه خواهم شد . رو به آسمان تنهاي تنها ستاره ها را خواهم شمرد . خواهم مرد. تا صبح چند بار خواهم مرد . امشب شب مجانين است .شب عاشقان بيدل و شب من . چه آشفته ام و چه دلگير از اين همه انتظار . تحمل تا به كي . جال مجنون در بيابان چون بود ؟ امشب آسمان چه نزديك است مي شود به آن چنگ انداخت و ستاره چيد و خود را به ماه آويخت . وقت جنون نزديك است . وقت اتمام دلتنگيها . ستاره اي آن بالا مي درخشد و چه پر نور . انتظار مرا كشته است .وتنهايي در ميان جمعي با صورتكهاي رنگين و خنده هاي بي فروغ و دروغين و ريا و تزوير ...ديوانه ام ديوانگيم هر لحظه بيشتر مي شود . سينه مجال اين همه اندوه ندارد و چشم تحمل اين همه اشك را . امشب چه ديوانه ام . نه من حال آنان مي فهم ونه آنان حال مرا . خون از چشمهايم روان است و خون قي مي كنم سينه ام چه بي تاب است . چه دلتنگم اين دلتنگي مرا نكشد خوب است . كي مي آيي آقا .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 مهر1386ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط ا.ش |
|
|
سر روی زانوی مادر از شیشه پنجره کوچک ایوان به آسمان شب نگاه می کردم . مادر لالایی زمزمه می کرد هنوز اذان صبح را نگفته بودند . حرارت زانوی مادر صورت کوچکم را می سوزاند . مادر در تب می سو خت و من برای تسکینش می گفتم صبر کن صبح شود از مغازه گل گاو زبان می خرم بخوری خوب می شی . هنوز هشت سالم پر نشده بود اما خوب می فهمیدم که دارم مادر را از دست می دهم . مادر لالایی می خواند و من می گفتم الان صبح می شود اماانگار خورشید هم با من لج کرده بود . پدر نبود . پدر قراری بود و در منزل و مزرعه دیگران کار می کرد . قراری نوعی بردگی بود .گاهی افراد خانواده زیاد بودند نونخورای اضافی و خانواده از سر اجبار دختر یا پسر را به نوکری یا کلفتی به خانه ارباب یا پولدارها می فرستادند چند نوع که بد ترینشان اشکم قرار بود یعنی فرد در ازای همه کارهای که از بام تا شام انجام می داد تنها سه وعده غذای بخور و نمیر دریافت می کرد تازه همین هم غنیمت بود و با هزار منت در آن سالهای سیاه نداری . گاهی با اندکی مزد همراه بود مثل لباس کهنه های بچه های ارباب یا پچین (پس چین محصول ) یا مزدهای جنسی . قراری برده بود باید تحمل سرزنش و هر تحقیری را می داشت والبته شده بود که گاهی به خاطر سختکوشی و صداقت و اندام ورزیده دل دختر ارباب را برده و داماد ارباب شده بود اما با این وصف مقام فرزندان ارباب را نداشت .از آوردن و شکستن هیزم تا دوشیدن گاو ها تا چوپانی و کار در مزرعه و کارهای خانه را انجام دادن و ....وظایف یک قراری بود . پدر ان شب مزرعه بود به شب پایی و مادر در تب می سوخت و جلوی من آب می شد و من منتظر که صبح شود تا گل گاو زبان بخرم و مادر خوب شود و پدر بیاید. پدر یله داده به تنه درختی در دل شب درد دل باز کرد و از ته دل خواند که : خداوندا به فریاد دلم رس ..... صدای محزونش در دل شب در صحرای بی انتها طنین انداخت و گویی از فراز روستا عبور کرد و از لابلای شیشه شکسته پنجره به درون اتاق امد و مادر خواند : لالایی بخواب پدرت قراری است و فرصت به خانه آمدن را ندارد . بخواب که چشمان پدر اززور بی خوابی و شاید از غم جدایی خونرنگ است ..... ومن منتظر سحر و سحر گویی با ما قهر کرده بود و..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 مهر1386ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
روزنامه وزین ایران که روزنامه ای دولتی است با همه کادر اداری و علمی و ژورنالیست های حرفه ای در بخش ایران زمین (پنجشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۶ - ۴ رجب ۱۴۲۸ )بدون ذکر نام این وبلاگ با سرقت مطلب شوپا و اندکی تصرف در آن بصورت عوض کردن افعال و تغییر آن به سوم شخص به نام خود به چاپ رسانیده است و متعاقب آن سایت مازند نومه به نقل از آن روزنامه مطلب شوپا را نقل کرده است که البته با اعتراض خوانندگان فهیم روبرو شده است خوشحالم که مقاله ناچیز فوق مورد توجه قرار گرفته است اما انتظار میرفت همانند شمال نیوز و دیگر سایتهایی که لینک دادند منبع نوشته مشخص می شد بخصوص توسط روزنامه محترم و اصولگرای ایران . بی شک پخته خواری کاری ناپسند و نام آن سرقت ادبی است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مهر1386ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا کردکوی است قطعه ای از بهشت . بی نشان شده است . اما منتظریم که روزهای بهتر فرا رسند . امید به روزهای آینده روزهایی بهتر ما را زنده نگه داشته است ...
|
| آرشیو موضوعی |
|
تاریخی اجتماعی شعروادب مشکلات شهر شخصیت شناسی مذهبی واگویه |
| پیوندها |
|
طبرستان کردکوی کانون فرید سورچمن خفته شیر خاتم ناگفته های تاریخ نیایش تاشه یادداشت های یک کردکویی شمالیها کردمحله فناوری اطلاعات دانشگاه من(طنز) ارشتيش سیستانیها در گلستان |
|
RSS
|