![]() |
![]() |
|
| بی نشان و بیمار و تبدار در انتظار. انتظار روزهایی بهتر و..... |
|
پنبه و زندگی ما ورودی دشت گرگان تابلو بزرگ و زیبای " به سرزمین طلای سفید خوش آمدید " چشم را خیره می کرد . از گلوگاه تا گالیکش دشت یکسره زیر کشت پنبه بود . و زندگی با پنبه آغاز و با پنبه ختم می شد . پنبه کاری شغل اصلی خانواده ها بود . تخم پنبه مرغوب حاصل کار را افزایش می داد و بعد از کاشت به انتظار رویش هر روز به مزرعه سرمی زدند تجربه به کشاورزان آموخته بود یک ونیم برابر میزان مورد نیاز بذر بپاشند بوته های اضافی را می شد قطع کرد اما اگر بذر سبز نمی شد مصیبت بود . با سبز شدن بوته و اندکی رشد وجین اول آغاز می شد که کارگر ورزیده می خواست کدام بوته باید قطع شود و کدام بوته باقی بماند . بوته ها ظریف بودند و وجین گر باید ماهر می بود که آنها را قطع نکند . تمام روستا در فصل وجین مشغول می شد از صبح تا غروب . وجین اول که تمام می شد وجین دوم آغاز می شد و سپس نوبت آب دادن می رسید . آب را ساعتی می خریدند و آب تخت کردن مزرعه با پستی بلندی هایش کار دشواری بود کار باید در حداقل مدت تمام می شد چون پول آب گران بود . پنبه آب که می خورد سریع رشد می کرد و پر شاخ وبرگ می شد و گاهی انبوهی شاخ و برگ و رشد بیش از حد بوته که مانع رسیدن آفتاب به زمین می شد زارع را به وحشت می انداخت .این بود که شیش زنی می کردند شیش ترکه انار بود که چند نفری شیش در دست بالا ی بوته را قطع می کردند . گل پرژن که باز می شد و اولین غوزه ها بسته می شد نوبت سمپاشی بود .هم برای شته هم کنه هم کرم غوزه خوار. اولین سمپاشها دستی بودند سم را در باک ریخته با یک دست تلمبه میزدند و با دست دیگر سم پاشی می کردند کاری بسیار پر زحمت بعد سمپاشهای موتوری رواج یافتند که مشهورترین آن مارک سلو بود هر سمپاشی الاغی برای حمل بشکه آب و موتور سمپاش میخواست و یکنفر سم زن و دو نفر دستیار بسته به بزرگی مزرعه . بعد از مخلوط کردن سم در بشکه 100 یا 220 لیتری کار شروع می شد حداقل 4 پیت روغن 16 کیلویی لازم بود که یکنفر پای بشکه آن را پر می کرد و یکنفر به سمت سم زن می رفت و هر بار که باک خالی می شد آن را پر می کرد در حالی که سمپاش روی کول سم زن بود و باید دقت می شد که سم روی گردن و پشت سم زن نریزد . بسیاری از مواقع سم زنها دچار مسمومیت های شدید می شدند. اکاتین سی تی بسیار بد بو بود و تیودان هم . د.د.ت کشنده بود و بعد از مدتی ممنوع شد . نه مثل این اواخر که حتی الاغه با خوردن یک پیت حلبی هم هیچی اش نشد . سم پاشی که تمام می شد نوبت آب دوم بود ...... ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 شهریور1385ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط ا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا کردکوی است قطعه ای از بهشت . بی نشان شده است . اما منتظریم که روزهای بهتر فرا رسند . امید به روزهای آینده روزهایی بهتر ما را زنده نگه داشته است ...
|
| آرشیو موضوعی |
|
تاریخی اجتماعی شعروادب مشکلات شهر شخصیت شناسی مذهبی واگویه |
| پیوندها |
|
طبرستان کردکوی کانون فرید سورچمن خفته شیر خاتم ناگفته های تاریخ نیایش تاشه یادداشت های یک کردکویی شمالیها کردمحله فناوری اطلاعات دانشگاه من(طنز) ارشتيش سیستانیها در گلستان |
|
RSS
|